|
|
در برم منشین برایت قصه ای دیگر ندارم................. قصه گوی پیر شهرم بگذر آرام از کنارم
بر مزار قصه هایم می نشینم تا بمیرم ...............قصه هایم مرده در من دیگر از ا فسانه سیرم
کز دل من گریزد عشق و رویای جوانيم ..............رفتی و لبهای من شد گور سرد قصه هایم
آمدی تا بار دیگر جان بگیرد غصه هایم.......................این زمان افسرده جانی بی پناهم
................................ای گنه کرده برو.. من بی گناهم
|
|
|
|